? خداحافظ همین حالا - همه چیز مثل ، زندگی
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خداحافظ همین حالا

شنبه 9 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 12:49 ق.ظ

 

 

 خداحافظ همین حالا ، همین حالا که من تنـــــهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی ، تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگیـــن بــه یاد اون همه تردید
بـــــه یاد آسمونی کـــــه منـــو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سـاده است
نه اینکه میشـــه باور کـــرد دوباره آخـــر جاده است
خداحافظ واســـه اینکـــه نبندی دل بـــه رویــاها
بدونــی بی تـــو و بـــا تـــــو همینه رســم این دنیـا
خداحافظ ... خداحافظ ... همین حالا !

**********************************************************
یـادتــه تــو اوج پایـیـز ، آخریـن لحظه ی دیــــدار
خب مواظب خودت باش، دو سه بار،دوباره تکرار
یـــادتــه بــه مـاجــرامون چقــدر نـگا می کـردیـم
تـــا یــــکی دلش بیــــاد و بــگه خب ،خدانــگهدار
تـــو خداحافظی کــردی ،دل من یه کم تکون خورد
بـــعدش اسمتـــو نــوشتـــم رو ساقــه ی سپـــیدار
بــارون گـریــه کـه بــارید از تو ابر غصه هامون
هــر دومـــون سر گــزاشتـیم روی آجــرای دیـوار
یـه بار دیگه می پرسم راس راسی باید جدا شیم؟
یــادتــه اشک تــو افتــاد روی سیــم گرم گیتـــــار؟
مــنم انــگار مثل اشــکت از چشــات افتـــاده بودم
یـه جوری دلت می لـرزید پس دیـگه نکردم اصرار
خیـلی اونــجا مونده بودیم همــه مـا رو دیده بودن
بـدجوری نــگا می کردن مردم کـوچـــــه و بـــازار
نـگــاتـو گرفــتی از من گـــفتی خب کـــاری نداری
من شـــکستم ولی گــــفتم بـــرو بـــه امـــــید دیدار
دو سـه تــا فردا گذشت و من دیـگــه تـو رو ندیدم
شـــنـیدم ولـــی رســیدی بــه یــکی شــبیه دلـــــدار
دل مـن دوبـــاره لــرزید مــــث اون لـــحظه ی آخر
خـاطرت،هر چی کـه گفتى،شد رو رویـــای من آوار
حالا موندم از خدامون چی بخوام،خوشیت یا غصت
همــه گفتن عکــس اونو دیــگه از رو طاغچه بــردار
امـــا من میـــگم خدایـــا،من کـــه کلی غصـــــه دارم
غمای اونـــم بـــگیر و بــــاز بـــه این دیوونـــه بسپار 

********************************************************** 

درون کوچه قلبم،چه غمگینانه می پیچد
صدای تو که می گفتی:به جز تو دل نمی بندم
فریب وعده هایت را ،ندانستم،ولی اکنون
بیاد وعده های تو،میان گریه میخندم
برو دیگر که دل از غم رها کردم
خداحافظ،خداحافظ،که دیگر بر نمی گردم 

تو بودی آسمان من،غمت همسایه قلبم
ولی خورشید چشم تو، به بام دیگری سوزد
قسم بر سوز پنهانم،تو را دیگر نمیخواهم
که از باغ دو چشم تو پرستوی دلم پر زد
برو دیگر که دل از غم رها کردم
خداحافظ،خداحافظ،که دیگر بر نمی گردم 

در آن غمگین غروب سرد،تو از شهرم سفر کردی
نگاهم در افقها ماند و من افسوس می خوردم
شیار گونه هایم را گل اشکم نوازش کرد
و من از تو جدا ماندم،ولی ای کاش میمردم
برو دیگر که دل از غم رها کردم
خداحافظ،خداحافظ،که دیگر بر نمی گردم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo