? برداشت آزاد - همه چیز مثل ، زندگی
X
تبلیغات
نماشا
رایتل

برداشت آزاد

جمعه 28 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 02:56 ق.ظ

 

در یک افسانه کهن پرویی، از شهری سخن میگویند که در آن همه شاد بودند. ساکنان آن هرکاری می خواستند، می کردند و به خوبی با هم کنار می آمدند. فقط شهردار غمگین بود، چون مدیریتی لازم نبود. زندان خالی بود،دادگاه هرگز به کار نمی آمد و محضرخانه ها هم هیچ کاری نداشتند، چون ارزش قول مردم بیش تر از اسناد مکتوب بود. یک روز ، شهردار چند کارگر را از جای دوری فرا خواند تا در وسط میدان اصلی ده، یک چهار دیواری بنا کنند. تا یک هفته، صدای چکش و اره شنیده می شد. در پایان هفته، شهردار همه اهالی ده را به مراسم افتتاح دعوت کرد.  

تخته های دروازه موقرانه برداشته شدند و در آن جا ... یک چوبه دار ظاهر شد. مردم از هم میپرسیدند چوبه دار آن جا چه می کند. هراسان، مسایلی را که پیش از آن با توافق دوطرفه حل میکردند، به دادگاه بردند. به محضر خانه ها رفتند تا آن چه را که پیش از آن، تنها یک قول مردانه بود، ثبت کنند. و از ترس قانون، به گفته های شهردار توجه کردند. افسانه می گوید آن چوبه دار هرگز به کار نرفت. اما حضورش همه چیز را دگرگون کرد. 

******************************** 

سخت گیری آسان است. تنها کاری که لازم است، دوری از مردم و بدین ترتیب، پرهیز از رنج است. در این حالت لازم نیست خطر عشق ، ناامیدی و رویاهای ناکام را به جان بخریم. 

پائولو کوئلیو

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo