? آقا بیا... - همه چیز مثل ، زندگی
X
تبلیغات
نماشا
رایتل

آقا بیا...

پنج‌شنبه 20 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 04:41 ب.ظ

 

 

آمد خزان و پائیز دنیا شده دل انگیز
اما بدون رویت دل شد ز غصه لبریز
دل بی تو جان سپارد هر لحظه را شمارد
دنیا صفا ندارد بی تو شده غم انگیز
پر شد ز فتنه هرجا هم از فغان و غوغا
بین ظلم اهل دنیا ای منتقم بپاخیز
کی آوری بهاران فصل وصال یاران
الطاف خود چو باران بر عاشقان خود ریز
کی آوری ز یزدان دوران عشق و احسان
بر کل ملک امکان بر قلب عاشقان نیز
جانا فشان تو نورت خود کن عیان حضورت
بر عالم از ظهورت شوری دگر برانگیز
ای دل ز کس جدا شو با دلبر آشنا شو
از خویشتن رها شو خود از میانه برخیز
خواهی اگر سعادت کن پیروی ز عترت
تا بر دهد بصیرت نیروی فهم و تمییز
منجی آدم است او هم قلب عالم است او
ریسمان محکم است او بر حبل او بیاویز
نور هدایت است او دریای رحمت است او
راه سعادت است او با او فقط بیامیز
گر در پی ثباتی خواهی اگر حیاتی
هست رمز هر نجاتی تقوای نفس و پرهیز
گر تو ز رتبه خاک خواهی رسی به افلاک
باید کنی دلت پاک با نفس دون تو بستیز
خواهی کمال و اجلال نور یقین به هر حال
از کید مکر دجال در این زمانه بگریز 

*************************************
 

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت  

سوختم خاکسترم آتش گرفت

چشم وا کردم ، سکوتم آب شد

چشم بستم ،بسترم آتش گرفت

در زدم کس این قفس را وا نکرد

پر زدم بال وپرم آتش گرفت
از سرم خواب زمستانی پرید

آب در چشم ترم آتش گرفت

حرفی از نام تو آمد بر زبان  

 دستهایم ،دفترم آتش گرفت

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo