? رفتم دگر بدرود بدرود - همه چیز مثل ، زندگی
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

رفتم دگر بدرود بدرود

چهارشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 11:59 ب.ظ

  

با یاد روز اشنایی

همراه اندوه نگاهت
رفتم که دیگر بر نگردم 
 
           دیگر نمی مانم به راهت
یاد تو همچون سایه با من

هر جا که رفتم همسفر بود

تو بی منو یاد تو با من

عشق تو دیگر بی ثمر بود
من قصه ی اندوه و دردم

              رفتم که دیگر بر نگردم

من شعله ای خاموش و سردم

              رفتم که دیگر بر نگردم
رفتم دگر بدرود بدرود

پایان گرفت افسانه ی ما

چون قایقی در دست طوفان

ما عشقمان گم شد به دریا
رفتم دگر بدرود بدرود

از من چه دیدی من چه کردم

از من گذشتی بی تو من هم
             رفتم که دیگر بر نگردم
اکنون چو پاییز نگاهت

غمگینم و تنها و خسته

کی می توان برگشت افسوس

پشت سرم پل ها شکسته....... 

************************************************ 

روی یک جدول بسته

یه پسر بچه نشسته

گلهای سرخ رو گرفته

لای انگشتهای بسته

گل فروش کوچک ما

شبها زخمهاشو شمرده

 همه ی آرزوهاشو

 باد دزد کوچه برده

اگر هم با گشنگی هاش

شب رو تا صبح سر آورده

سر رسیدن بهار رو

کسی یادش نیاورده

آی خانم...گل

آی آقا...گل

اولین بهار من گل

آی خانم...گل

آی آقا...گل

آخرین بهار من گل

 آدما تو فکر عیدن

فکر یک ماهی سفیدن

اونا از تو خونه هاشون

انگار هیچی نشنیدن

دیگه شب از راه رسیده

غنچه غروب رو چیده

از پسر بچه ی خسته

هیچکی یک گل نخریده

پل عابر پیاده اما

جای امن خوابه

رو لب اون پسر اما

یه سوال بی جوابه

ای خدا چرا نمی شه

این گلها یه لقمه نون شه

جای خواب من رو ابرها

روی باغ آسمون شه

چرا سوسوی ستاره

تو شب من نمی مونه

قدر این گلهای سرخ رو

چرا هیچ کس نمی دونه

 صبح شده اون وره شیشه

پسرک بیدار نمی شه

انگاری تمام عمرش

توی خواب بوده همیشه

گلهای مرده ی پرپر

روی پل ریخته کنارش

خیره موندن به خیابون

اون چشمای بیقرارش

چشم بچه های کوچه

اما بازن زیر بارون

توی مرخصی عیده

پاسبون این خیابون

کی می شه از خواب بیدار شن

آدمای این خیابون!


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo