? میلاد عشق بر عشاق مبارک - همه چیز مثل ، زندگی
X
تبلیغات
نماشا
رایتل

میلاد عشق بر عشاق مبارک

جمعه 25 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 01:31 ق.ظ

ای اهل ولا اهل ولا! یار خوش آمد

میلادِ ابوالفضل علمدار، خوش آمد

علمدار خوش آمد علمدار خوش آمد

بر حزب خدا سید و سالار خوش آمد

علمدار خوش آمد علمدار خوش آمد

روح شهــدا در طیــران آمـده امشب

قـرص قمــر هاشمیــان آمـده امشب

ای اهل جهان جان جهان آمده امشب

بر خـون خـدا یـار فداکـار خوش آمد

علمدار خوش آمد علمدار خوش آمد

ای شیرخدا سرورِ دین! چشم تو روشن

ای مادر سادات زمین! چشم تو روشن

ای فاطمه ای ام بنین! چشم تو روشن

ســردار سپــاه شـهِ ابـرار خوش آمد

علمدار خوش آمد علمدار خوش آمد

قـرص قمــر فاطمــه از راه رسیـده

خیزید به وصفش همه گوییم قصیده

بر روی حسین ابن علی دوخته دیده

دلباختــۀ مکتـب ایثــار خوش آمد

علمدار خوش آمد علمدار خوش آمد

از بیت علی بوی خدا می‌شود احساس

خیزیــد و بریزیــد؛ بریزیــد گل یاس

فـرزند برومنــد علـی حضـرت عباس

با خلق و خوی احمدِ مختار خوش آمد

علمدار خوش آمد علمدار خوش آمد

ریزد ز پر و بال ملک لاله به صحرا

با روی درخشنده و با حسن دل‌آرا

دلــداده و آرامِ دلِ یــوسف زهـرا

چون یوسف صدیق به بازار خوش آمد

علمدار خوش آمد علمدار خوش آمد   

تو متولد شدى، ولی نخست دست‌هایت به دنیا آمدند. دست‌هایت که پیش از تولد تو در تمام هستی زبانزد بوده‌اند. دست‌هایت که دست استغاثه تمام عالم به سوی آن‌هاست. دست‌هایت که تاریخ را ساخته‌اند... خدا نخست دست‌هایت را آفرید... به آن دست‌های توفانی عاشقانه نگاه کرد و گفت: «این دست‌ها بهترین دست‌های عالمند...» آنگاه تمام افلاک در برابر دست‌هایت به سجده افتادند. تمام فرشتگان بر دست‌هایت بوسه زدند و خدا گفت: «برای این دست‌ها مردی خواهم آفرید که نامش را در آسمان‌ها دست به دست خواهند برد...» و خدا تو را آفرید، برای آن دست‌های بی‌بدیل ... دست‌های معجزه‌گر... .

دست‌هایت را دوست می‌دارم که با دست‌های خدا نسبت دارند و از ازل با ثارالله بیعت کرده‌اند؛ دست‌هایی که تنها برای حمایت از آفتاب به زمین ‌آمده‌اند برای آنکه پسر خورشید روی زمین باشند. از تو تنها به همین دست‌ها کفایت می‌کنیم و گره‌های کور روزگارمان را به آستانه مهر این دست‌ها می‌آوریم تا گشوده شوند. تا نمک‌گیر شویم... تا از نو ایمان بیاوریم... به تو... به عشقی که تو را این‌گونه شهره عالم کرد... و به خدایی که این عشق را آفرید... .

تو را عشق به این روز انداخته ای ماه! تو را عشق چنین سرفراز کرده... وقتی که سایه به سایه خورشید، تمام راه‌های سخت را بپیمایى، وقتی که چشم از خورشید برندارى، وقتی که خویش را وقف او کنى، وقتی که تمام هستی‌ات را در دست‌هایت بگذارى، تمام خودت را در دست‌هایت بریزی و آن دست‌ها را به سوی عشق دراز کنى، این‌گونه خواهی شد. این‌گونه که خدا دست‌هایت را در آغوش می‌گیرد و آنگاه تمام قدرت بی‌منتهایش را به دست‌های تو می‌بخشد. آنگاه تمام درهای بسته، تمام قفل‌های ناگشودنی و تمام گره‌های کور، با دست‌های تو گشوده خواهد شد ای باب‌الحوائج!

دست‌هایت کو؟ که دل‌تنگم برای دست‌هایت

تمام دنیا دست‌هایت را می‌شناسند. تو را همه با دست‌هایت می‌شناسند. دست‌هایی که دستان خداست و از آستین رشادت و شهادت و مهر تو بیرون آمده. همان دست‌هایی که دستان پر سخاوت دریاست و تمام آب‌های دنیا را شرمنده خویش کرده است. دست‌های تو را نمی‌شود نادیده گرفت؛ چون دستان خدا فراتر از همه دست‌هاست. هر که با دست‌‌های تو بیعت کند، دستان خدا را در آغوش گرفته...

دست‌هایت، آیینه دستان پر پینه مردی ا‌ست که تمام هستی در دست ولایت اوست. مردی که سالیان سال نان بینوایان را بر دوش می‌گرفت و بر در خانه‌های‌شان می‌برد و سفره‌ها‌ی‌شان را نمک‌گیر خویش می‌کرد. تو فرزند دست‌های حیدرى. مردی که ذوالفقار را در دست داشت، ولی هرگز دانه جوی را به ستم از دهان موری باز نگرفت. پس از دستان او که نان‌آور خاک بود، دست‌های تو آب‌آور زمین شدند. دستان تو ساقی روزگارند.

دست‌هایت، برکت عشق را در سفره‌های عاشقان می‌نهند. اینک نان و خرما نه، که از تو آب حیات می‌طلبیم، آب مراد... . از تو عافیت می‌خواهیم. از دست‌های توانگرت، سعادت می‌خواهیم ای مرد! کاش دست‌های تو تمام ابرهای سیاه ستم را از آسمان دنیا فراری دهند. کاش دست‌هایت به یاری انسان برخیزد و او را وارث صلح و آشتی کند.

شعر غلامرضا سازگار *** متن سودابه مهیجى

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo