? با اجازه استاد - همه چیز مثل ، زندگی
X
تبلیغات
نماشا
رایتل

با اجازه استاد

دوشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 01:18 ق.ظ

 

سالیانی است که در بند گناهان دلم  

شب و روزم گذرد گرچه به زندان دلم 

آتشی را که برافروخت در این خانه ی جان  

آتش افروز دلم بود و گناهان دلم  

آه ! ای کاش بیاید دل من بر سر عقل 

بگذرد کاش خدا از سر عصیان دلم 

 

و تو رفتی و دلم ماند و بهاری که گذشت 

و من و خاطره و یاد سواری که گذشت 

و تو نزدیک خدا رفتی و فریاد ، که من 

مانده ام بر سر راهت ، چو غباری که گذشت 

و خدا مثل تو نزدیک تر از خاطره هاست 

تو غریبانه گذشتی ، چو بهاری که گذشت 

با سلام خدمت همه دوستان این اشعار متعلق به استاد ما جناب آقای قنبری هست که ایشون دانشجوی فوق دکترای هوش مصنوعی هستن من از اشعار ایشون خیلی خوشم اومد برای همینم دوتا رو انتخاب کردم و تو وبلاگ گذاشتم البته من قبلا هم گفتم من شاعر نیستم و اشعار وب رو هم از جا های مختلف میارم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo